رفاقت قصه تلخیست که از نامش گریزانم
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم فروردین 1389ساعت 23:57  توسط گیس بریده  | 

ز ليلي هم شنيدم "يا علي "گفت

به مجنون چون رسيدم"يا علي"گفت

مگراين وادي دارالجنون است

كه هر ديوانه ديدم"يا علي"گفت

چمن با ريزش باران رحمت

دعايي كرد او هم"يا علي"گفت

يقين پروردگار افرينش

به موجودات عالم"يا علي"گفت

خمير خاك ادم را سرشتند

چو بر ميخواست ادم"يا علي"گفت

چو نوح از موج طوفان ايمني خواست

توسل جست و هر دو"يا علي "گفت

زبطن حوت يونس گشت ازاد

ز بس در ظلمت يم"يا علي"گفت

عصا در دست موسي اژدها شد

كليم انجا مسلم "ياعلي"گفت

به ابراهيم چو اتش گشت گلشن

خليل بت شكن هم"يا علي"گفت

مسيحا هم دم از اعجاز ميزد

ز بس بيچاره مريم" يا علي" گفت

نميشد زنده جان مرده هرگز

يقين عيسي بن مريم"يا علي"گفت

رسول الله شنيد از پرده غيب

ندايي امد ان هم "يا علي" گفت

پيمبر در شب معراج بر خاست

به قصد قرب اعظم"يا علي"گفت

نزول وحي چون بنمود سبحان

مگر خيبر ز جايش كنده ميشد

يقين جا علي هم "يا علي" گفت

درون بيت ايزد زادگاهش

كنار كعبه مادر "يا علي" گفت

علي در كعبه بر دوش پيامبر

قدم بنهاد ان دو "يا علي" گفت

به فرقش كي اثر ميكرد شمشير

گمانم ابن ملجم "يا علي" گفت

دو مومن را ببين وقت ملاقات

زبان هر دو با هم "يا علي" گفت

عبادت ان دمي مقبول گردد

دل عابد چو قنبر "يا علي" گفت

دلا بايد كه هر دم "يا علي" گفت

نه هر دم بل دمادم"يا علي" گفت

 

 

 

 

يا علي

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 14:16  توسط گیس بریده  | 

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها درباره موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند.

وقتی به موضوع "خدا " رسیدند. آرایشگر گفت: من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد.

مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟

 

آرایشگر جواب داد: کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. به من بگو، اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا می شد؟ اگر خدا وجود می داشت، نباید درد و رنجی وجود داشته باشد. نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد این چیزها وجود داشته باشد.

 

مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد، چون نمی خواست جر و بحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. به محض این که از آرایشگاه بیرون آمد، در خیابان مردی دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده. ظاهرش کثیف و ژولیده بود.

 

مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: می دانی چیست، به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند. آرایشگر با تعجب گفت: چرا چنین حرفی می زنی؟ من این جا هستم، من آرایشگرم. من همین الان موهای تو را کوتاه کردم.

 

مشتری با اعتراض گفت: نه! آرایشگرها وجود ندارند، چون اگر وجود داشتند، هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است، با موهای بلند و کثیف و ریش بلند و اصلاح نکرده پیدا نمی شد.

 

آرایشگر جواب داد: نه بابا، آرایشگرها وجود دارند! موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند.

 

مشتری تائید کرد: دقیقاً ! نکته همین است. خدا هم وجود دارد ! فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.

 

 

 

 پ.ن۱:چشماتو بهتر وا کن...!

پن۲:حیف که اجازه ندارم بیام اینجا...وای که چقدر حرف واسه گفتن دارم...!

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 2:52  توسط گیس بریده  | 

 

همیشه عادمه گند بزنم به زندگیم دوست دارم همیشه زندگیمو تغییر بدم یه تغییر اساسی...بی ثباتی شده خصلتم...۲۰سالمه ولی اندازه یه بچه سه ساله احساس ناتوانی میکنم...خدا دیگه خسته شدم...تو بگو چی کار کنم...راه درست و بزا جلو پام...احساس میکنم جایی وایسادم که جای من نیست...این چیزی نیست که من از من انتظارشو داره...واسه همین همیشه موقعیتم رو عوض میکنم ...ولی هنوز نرسیدم به اون چیزی که مییخوام...؟!دیگه نمیی خوام کاری کنم که بعد پشیمون بشم ولی الان هم چیزی که دارم دلمو شاد نمی کنه...

نمیدونم چی کار کنم...؟کمکم کنید

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 14:23  توسط گیس بریده  | 

عمریه موندم تو مصراع اول چشات

  فقط این فعلو بلدم که میمیرم برات

زلال... به زلالی آب...

ساده... مثل سادگي...

لطیف...به لطافت نوازش...

انگشتانم مينويسند...

چشمانم ميبينند...

و دلم  دستور زبان  عشق را به  صفحه ي  سپيد مانيتور  مي آموزد...

چشمانم را بستم نوشت:

إأیإیإأ دوستت دارم

       دوستت دارم..دوستت دارم ...دوستت دارم

پ.ن:یه جمله قشنگ:عشقا دروغین نشدن بلکه آدما عاشق دروغین شدن....


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 18:41  توسط گیس بریده  | 

نه تنهام نه بی کس------------ تورو دارم یعنی همه کس

دوست دارم

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 23:42  توسط گیس بریده  | 

کنکور رتبم افتضاح بود

.

.

.

.

.

.

گوه تو گور درس و دانشگاه....

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 2:47  توسط گیس بریده  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 22:46  توسط گیس بریده  | 

اشک روی صورتم هست دونه دونه

تو دنیا کسی قدر دل منو نمیدونه

این دل  نمیتونه که بی تو بمونه

دوست داره که تا صبح واسه تو بخونه

اخه این دل من بی تو شده دیونه

بری ازش میمونه فقط یه ویرونه

نشستم یه گوشه ای یه  اتاق تاریک و تنها

شدم خیره به در با کوله باری ز غم

یه نگاه میکنم به در یه نگاه به تلفن

یه حس بهم  میگه خاطراتو مچاله کن

چه طور فراموشت کنم تویی نفس برام

نذاشت توی دنیا واسم هیچ کس برام

یه حس بهم میگه که عمر من شده تلف

یه حس دیگه میگه فقط تو بودی هدف

جون من بسته به جونت نفسم به نفست

نذار بمیرم انتظار دیگه بسه

سکوتو بشکن یه بار پا بذار روی غرورت

این معنای عاشق هر روز منتظر غروبه

تا اون روز که بیایی میدوزم چشم به در

بیایی و ببینی منتظرم با چشم تر

ای دل تنهام بسه چشم انتظاری

من موندم و شبهام شبهای بی قراری

چرا تنهام میزاری چرا تنهام میزاری

باز اون چشات دوباره اومد به یادم

باز اون نگات منو داده به بادم

خدا برس به دادم ای خدابرس به دادم

 

پ.ن: یه هفته رفتم مسافرت اومدم خونتون همه چیز  نبودنت رو داد میزد نه دریا قشنگ بود نه قدم زدن تو ساحل بهم ارامش میداد هرجا رو نگاه میکردم فقط دوچشم روشن میدیدم با اون نگاه  عاشق و بی قرارش...

پ.ن: این همون اهنگیه که از وقتی از گوشیت گرفتم هزار بار گوش  دادم اخه شنیدم تو هم همیشه این اهنگو گوش میدی

پ.ن:کاشکی حس نیاز رو از تک تک حرفام بخونی...

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 0:4  توسط گیس بریده  | 

خدای مهربونیها...

دوست دارم...!

پیشم بیا

 

مهربونم تا همیشه دوستت دارم...

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 14:31  توسط گیس بریده  |